از زندگی مینویسم

گم شده در خود ..

گم شده

شکارچی جمعه بیست و نهم دی ۱۴۰۲، 4:9

هنوزم راه داره

دلم میگه اره

عقلم میگه نه

جنگ بزرگیه

ولی عقلم برده

حالا باید بشینم و نگا کنم ویران شدنمو

با این وجود نمیتونمم برم

باید بشینم و نگا کنم

بشینم‌ غصه بخورم

هی یادش بیفتم و فااااک

نمیتونم فراموشش کنم

انقد خوبه که نمبخام فراموشش کنم

غمشم خوبه

اون دردسره

و من شرور پی دردسر

،

دو روز اومدیم زندگی کنیم

چرا هی باید قوی شیم

هی تجربه میشه و مرضضضض

بی طُ

شکارچی جمعه بیست و دوم دی ۱۴۰۲، 16:37

تو رفتی پی زندگیت

و منو یادت رفته

طُ

شکارچی جمعه بیست و دوم دی ۱۴۰۲، 12:28

چقد امیدوار از خواب بلند شدم

فکر کردم اشتی کردی و اینجایی

طُ

شکارچی جمعه بیست و دوم دی ۱۴۰۲، 12:21

خوابتو دیدم

قهر بودی باهام

مثل پرنده ای که اتیش گرفته باشه خونش

همی طور بی تاب

،

تو قشنگی

در تنفر

شکارچی پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۲، 13:42

اونجایی که خودت به خودت میگی چقد سادم

اونجا یبار دیگه دلم عمیقا برای خودم سوخت

،

بد کاری باهام کردن

حالا همه عمرم باید افسوس بخورم

دیگه درست بشو نیست این غم

،

تو رفتی و منو هم نمیزاری برم

عشق این نیست در بند نگه داری

،

ط

شکارچی جمعه پانزدهم دی ۱۴۰۲، 10:22

به وسعت سکوت مرگ ...

امید وصال ط

شکارچی جمعه پانزدهم دی ۱۴۰۲، 10:17

میدونم فقط میخاست منو نگه داره

میدونم فقط میخاست یکی تو ذخیره داشتهب اشه

میدونم من براش مثل لاستیک زاپاسم

،

ولی دوسش دارم

منه ساده دوسش دارم

من براش صبر میکنم

و دوباره یه چیزی توی سینم میسوزه

انگار یادش توی قلبم اتیش بپا میکنه

،

تو چیکار میکنی که انقد زور داری ؟

تو چیکار میکنی که نبودنت از همه بودن ها قشنگ تره

من حتی به فکر تو گریه کردن رو ترجیح میدم تا با دیگری خندیدن

،

تو نیستی ولی نفس به نفس باهات زندگی میکنم

یادت مثل نوره مثل تاریکیه ، همه جا هست

تو خود منی که اون دور دورا زندگی میکنه

،

دلم میخاد تنها بشم و فقط دوباره گریه کنم

انقد گریه کنم تا تموم بشم

مثل ابر ها که وقتی خیلی ببارن تموم میشن

دوباره دلم مردن میخاد

حالا بهونه و کلی خشم دارم برا دو زدن :(

گیج و گم

شکارچی سه شنبه دوازدهم دی ۱۴۰۲، 10:29

دوباره به پوچی و هیچ رسیرم

دلم میخاد خودمو خلاص کنم

چقد نادونم و گیج گم

چه جادویی داره این اخه

عقلم به کلی از دست میره

،

افسوس افسوس افسوس

تا ای قلب کار کنه داغش به دلمه

،

موندیم چی میخایم

چیکار داریم میکنیم

نادون

شکارچی دوشنبه یازدهم دی ۱۴۰۲، 23:15

فکر کنم به بد ترین شکل ممکن عمل کردم

خدا بخیر کنه و امید چنین نشده باشه :|

احتمالش خیلی هست :|

،

یه عمر دیگری رو گفتیم خره

حالا خودمون خر ترین شدیم

پر از هیچ

شکارچی سه شنبه پنجم دی ۱۴۰۲، 12:45

دلم میخاد از این سفر بر نگردم

زندگی در این بسیار خوب بودنش

بسیار خالیه برام