از زندگی مینویسم

گم شده در خود ..

:(

شکارچی یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲، 0:0

نمیتونم ببخشمش

یه جور بدی دلم اشوبه

یه جرو بدی داغونم

مو خیلی ساده هسم و او خیلی نامرد

خود خواه - بیچاره مو که ابزار و وسیله هسم :(

-

پیشیم پیشیم یادم میاد

میگم و گریه

افسوس

شکارچی دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۲، 23:22

‏در انتخاب پارتنر یه آیتم مهم هست که شاید خیلی بهش پرداخته نشده

‏شجاعت!

‏آدمای ترسوی بزدلی که تا زندگی بهتون سخت گرفت جا می زنن به درد زدن به جرز دیوار می خورن

‏با یکی باشین که برای با شما بودن با همه دنیا جز خودتون بجنگه نه اینکه عذر موجهی بیاره و اسم بی عرضگیشو بذاره تقدیر

،

،

این عوضی اشغال ترسویی که میگه دقیقا منم‌

برم بميرم

.

شکارچی یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۲، 22:19

هی پیش میره

هی بیشتر میفهمم سرم کلاه رفته

چقد که سادم من

:)

شکارچی دوشنبه هشتم آبان ۱۴۰۲، 3:16

یکمی سختمه انگار

ولی زمان بندی درستیه

و درست میشه

،

دوسش دارم

خوبه :)

ماه قشنگم

شکارچی چهارشنبه سوم آبان ۱۴۰۲، 1:44

مو ادمی نیستم کت بپوشم

بعد مدت ها یه قرار کاری مهم داشتم

امروز کت پوشیدم

موهای تو به کتم چسپیده بود

بو عطر تو رو میداد

،

مو برم از غصه بمیرم

مو بی تو

شکارچی سه شنبه دوم آبان ۱۴۰۲، 9:35

دلیلی ندارم برای جنگیدن

میرم که بخوابم ...

،

مو انگار همونجا موندم و دیگه برنگشتم

همش دارم اونجا با تو زندگی میکنم

ای عمیق ترین زخمی بود که برداشتم

میدونم جاش هیچوقت خوب نمیشه

،

مو دلم برات خیلی تنگه ماه قشنگم

اعتراف

شکارچی سه شنبه دوم آبان ۱۴۰۲، 0:47

اعتراف کردم

گفتم انگیزه ای ندارم

و زود بیخیال میشم

،

همین

او

شکارچی دوشنبه یکم آبان ۱۴۰۲، 20:46

زهرا میگه دایی برات خواب دیدم

بیا بگم بهت

میگه خواب دیدم چمدون بستی

گفتی میخوابم برم فرودگاه دنبال ا...

(من بمیرم که چقد قشنگه این خواب )

،

تیپ زدنم باس دلبرت ببینه

برا کی تیپ میزنم مو خدا میدونه

،

ولی بازم حس خوبی داره شیک پوشیدن

ماه قشنگم

شکارچی دوشنبه یکم آبان ۱۴۰۲، 14:10

داشتم تو عکسای قدیمی میگشتم

فیلم و عکسای 507 رو دیدم

وای که چقد خوش گذشت بهمون

وای که چقد دلم برات تنگ شد

اونجا که مو حرف میزدم و تو میخندسی

دلم هزار بار رفت برات

میز شده بود همش وسایل تو پر از چیزای ارایشی و شونه و...

کنج عکس لباسات گذاشته بود :(

لباس مشکی و روسری سفید و زرده

هنوزم وقتی چنین ترکیب رنگیی میبینم میمیرم :(

وقتی که بین جمعیت راه میرفتی

انگار جونم بیرون تنم داشت راه میرفت

چش ازت بر نمیداشتم

و چقد قشنگ بودی