از زندگی مینویسم

گم شده در خود ..

ماه قشنگم

شکارچی دوشنبه یکم آبان ۱۴۰۲، 14:10

داشتم تو عکسای قدیمی میگشتم

فیلم و عکسای 507 رو دیدم

وای که چقد خوش گذشت بهمون

وای که چقد دلم برات تنگ شد

اونجا که مو حرف میزدم و تو میخندسی

دلم هزار بار رفت برات

میز شده بود همش وسایل تو پر از چیزای ارایشی و شونه و...

کنج عکس لباسات گذاشته بود :(

لباس مشکی و روسری سفید و زرده

هنوزم وقتی چنین ترکیب رنگیی میبینم میمیرم :(

وقتی که بین جمعیت راه میرفتی

انگار جونم بیرون تنم داشت راه میرفت

چش ازت بر نمیداشتم

و چقد قشنگ بودی