شلوغ
خیلی خوبه میشه اینجا غر زد
،
اوضاع شیریه
خالی کردن از ترس رفتن
حالا منو میخان بزارن اونجا
دکیییی
،
خستم ازم خیلی کار کشیدن
تازه یکی رو اب برده بود اینم قوز بالا قوز شد
،
میخان انتقالم بدن و خشمگینم
دلم به شدت برای وطن و مردمم میسوزه
،
دو تا کنسرو داشتیم نگهش داشته بودم
برای وقتی که قحطی شد
دیشب دیگه صبرم تموم شد یکیشو خوردم
اصلا بزار هر چی میخاد بشه بشه
،
امروز راننده اسنپه میگفت
وطن مادره
،
اصلا هرررر جوری فکر میکنم بی وطن
زندگی معنی نمیده
واقعا بی وطن تمومه همه چی برام
به شخصه تا اخر پاش وا میستم
،
امید که صلح بشه و خیر