از زندگی مینویسم

گم شده در خود ..

طُ

شکارچی دوشنبه ششم مرداد ۱۴۰۴، 8:26

دو شبه خوابتو میبینم

امید که خوب باشی

،

غمگینم برای نبودنت

نبودنت داغیه که سرد نمیشه

،

در غیبت طُ اگر مرا دار زدند

بر چوبه دار منتظرت میمانم ... :(

،

ورای باور های ما

ورای بودن ها و نبودن ها

انجا دشستیست

تو را آنجا خواهم دید .. :(

،

....

کمی سخت

شکارچی شنبه چهارم مرداد ۱۴۰۴، 8:15

از اینکه ازاد بودم خوشحالم

ولی افتادم توی یه روتین

روتینی پر فشار

و اینده ای گنگ

خب اینده دقیقا یعنی همین دیگه

گنگ = اینده

اینده = گنگ

خر خر

،

خلاصه که خستم

امروز صبح دلم میخاست گریه کنم

فیلممو دیشب نصفه ول کردم که بخوابم

که صبح بتونم بیدار بشم و اذیت نشم

رفتار عجیبیه از من

چقد سرباز خوبیم

بهت اعتخار میکنم

تو انظباط فردی قویی داری

،

سخته ولی چ باید کرد

تحمل میکنم

ادامه میدم

به روزهای خوب خواهم رسید

،

میدونم که خیلی خیلی خیلی ...

میتونه سخت تر باشه

شکر