از زندگی مینویسم

گم شده در خود ..

تا قیومت

شکارچی شنبه ششم دی ۱۴۰۴، 21:49

توی سرم یه مراسم فاتحهه بزرگ برقراره
منو دارن خاک میکنن

منو دارن میکشن
هیچ کسی توی مراسم نیست
گردو خاک توی هوا پخشه
و یه اهنگ خیلی سوزناک همه فضا رو گرفته
،
بلال اخی بلالمممممم
،
یاره بالا بلندم
یار گیسو کمندم
تونه دادن و مردم
زدن خنجر و قلبم
،
به دنبالش نرفتوم گردنم خورد
به دنبالش نرفتوم گردنم خورد
به دنبالش نرفتوم نیمه راهی
که داغش تا قیومت بر دلم مند