از زندگی مینویسم

گم شده در خود ..

او

شکارچی یکشنبه سی ام مهر ۱۴۰۲، 2:27

- چرخیدی 🥺

- دل منم با تو میچرخید

- لانتی جذاب

- هر دوری که میچرخیدی ، دلم هزار دور دورت میگشت

،

ادم وقتی عاشقه چقد قشنگ حرف میزنه

لعنت به شب و دلتنگی

سرگردون

شکارچی جمعه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۲، 8:16

نه حوصله کار داریم

نه انگیزشو داریم

اصلا موندیم چی میخایم

چیکار میخایم کنیم تو این زندگی

معلقم فعلا

راستی صبح جمعه چیکار باید کنه ادم ؟

لانتی

منتظرم ماه کامل شه برم کوه !!

خره

شکارچی پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۲، 2:0

نزار تنهایی ‌و هورنی بودنت

باعث شه جواب سلام بدی !!

..

شکارچی سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۲، 19:27

تازه بیدار شدم

حوصله باشگاه ندارم

دلم میخاد دوباره بخوابم

ولی میرم باشگاه رو

درش که وارد بشم میگم اخ جون باشگااااه

خخخخ

،

گرفتار اون ... هستیم

مگه میشه ترکش کرد اخه

امان از ... 😁😁

خلاص

شکارچی دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۲، 13:49

شهرزاد گفت تو زندگی ایندت خیلی

اذیتت میکنه اون

گفتم نه به لطف ای اتفاق

اون وابستگی رو کلا قطع کردم

هر کی سی خوشه الان ...

خواب خوش خیال

شکارچی دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۲، 13:46

خواب دیدم برام نوشته :

اگه از زمین و زمان هم شانس بباره

منو تو متفاوتیم

...

شکارچی شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۲، 21:15

هر چی میگذره انگار تو جنگلی اتیش گرفتم

بیشتر فرو میرم

و هی به خودم میگم اصلا میتونم برگردم ؟

،

چرا نمیری ؟

چرا موندی ؟

چرا مردم ؟

اه اصلا نمیدونم چه خبره

بی تو

شکارچی شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۲، 19:20

هر چی بیشتر میگذره مو بیشتر میفهمم

چه بلایی سرم اومد..

،

وقتی میخندم عذاب وجدان میگیریم

انگار عزیزت مرده باشه تو بخندی

،

چرا ایطوری کردن

ماه آسمونم

شکارچی شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۲، 8:50

خسته و ناخوش بودم ، خواب رفتم

اون تنهایی اومد و در زد ...

،

مو بمیرم برات که تو ایقد خوبی

خشم کاشتی

شکارچی شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۲، 8:4

داشتم شام میخوردم

اومد تو اتاق

ایقد حجم خشم و تنفر زیاد بود

دستام شروع کرد به لرزیدن