:))
یازده تا هستن
و همین طور چرخ میزنن !!،
خیلی عجیبه که کسی کاری بهشون نداره !!!
یازده تا هستن
و همین طور چرخ میزنن !!،
خیلی عجیبه که کسی کاری بهشون نداره !!!
چقد قاطیه کارشون .
هشت تا کفتر با ارتفاع سه متر
رو باند پرواز میکنن !!
.
چقد بی توجه !!
دوباره تنهایی میرم سفر
اولین سفری که تنهایی رفتم
بین شهری بود و دبستان بودم
اون وقتا خیلی کار شاخی بود !!
.
بعدش دور ترین سفری که رفتم
۱۸ سالم بود رفتمتهران
.
و الان میرم مشهد :)
.
از تنهایی سفر رفتن
و تنهایی کارای سختو انجام دادن لذت میبرم
اینو فهمیدم ادمی همه کارا رو میتونه
تنهایی انجام بده
واقعا تا نکشی رنجو نمیفهمی چیه
حتی به ذهنت هم خطور نمیکنه
.
کی فکرشو میکنه جشن و روز پدر
برای یکی دیگه عذا و تلخه
واسه منی که پدرم نیست
هر استوری و تبریکی یه
غم بزرگه
.
از روز پدر متنفرمممم
شیر تو روزت که خعلی سگکیه
والا خر حمالیشو که داریم
یارشم نداریم
یادتون نبود مبارک بگید حداقال :(
.
چقد فااااکیه اوضاع
میتونست تاریخ مرگم امشب باشه
یکشنبه ۱۴۰۱/۱۱/۰۹
ساعت 9:2 دقیقه
اره تاریخ خوبیه برای مردن
.
شاید سال دیگه همین موقع مردم
خودم هم واقعا این زمان رو برای مردن خیلی دوس دارم :)
چقد عجیب در بهترین حالت و زمانی
که اصلااااا ادم فکرش رو نمیکنه ممکنه
جونشو از دست بده و بمیره
دیگه مرگی هم بیخود تر این نیست که
تو جاده با ماشین تصادف کنی .
ترجیح میدم شیرو ببر منو بخوره ولی با تصادف نمیرم !
.
تو فاصله 50 متری پیچید جلوم
با سرعت 110 تا میرفتم و کوبیدم رو ترمز
دیدم فایده نداره و میزنم بهش ، درست میزدم تو در راننده
بدون شک اون کشته میشد چون پراید سوار بود
پای خودمم به فنا میرفت
ماشینمم همین طور
میدونی چیکار کردم ؟
پامو از روی ترمز برداشتم
و فرمون رو تا ته پیچیدم سمت راه
با فاصله چند انگشت از عقب اون رد شدم
و حالا داشتم یمرفتم به سمت پایین جاده
دوباره فرمون رو با جدیت و محکم پیچیدم سمت چپ
ماشین اصلا سر بر نداشت و خیلی راحت مستقیم شد
اگه سر بر میداشت مطمعننا در خدمت بلوار و سنگ جدول بودم .
.
خلاصه که ب طور بسیار عجیبی به خیر گذشت .
.
دوس دارم یه روز که رفتم کوه
اون بالای بالا
یه جای خیلی پرت و دور
یه مار منو نیش بزنه
و همون جا خلاص شم
ترجیح هم میدم هرگز پیدام نکنن
.
من با مرگ میونه خوبی دارم :)
توی اون برج بلند برام یه شیشه
عطر انداخت پایین و گفت :
بیااا این بوی تو رو میده
اون عطر بوی خاعنین رو میداد !!
.
قبلش یه خونه هشت ظلعی بود
انگار قبلا یجا دیده بودمش
دورش درخت نخل بود
از درخت ها تقریبا پوشیده شده بود
.
خیلی خواب عجیبی دیدم
ترسناک و یسیار راز الود
دختری کشته شده بود
و باید علتش پیدا میشد
با یه کاراگاه توی خونش در حال
تحقیق بودیم ، به کامپیوترش دسترسی پیدا کردیم !!
اینجاش که اطلاعات رو از کجا میکشیدیم خیلی
غیر معمولی بود !!
.
یکم میترسم !
.
لامصب خاب ترسناکی بودد
امیلیا رو هنوز فکر میکنم چطور کشته شده
یا خودش خودش رو کشته
.
با یه پسر روز مسابقه دعواش شده بود
ولی جز گریه کاری نمیکرد
پسره رو دوس داشت
چقد دارم چرتو پرت مینویسم
اخه کی به این چیزا اهمیت میده
.
میتونستم پرواز کنم
ولی خیلی کم :(
اوجی در کار نبود :(
.
این چند وقته مطلب جدیدی
کشف نکردم .
.
حس کردم میگه چون غیبت رو گوش میدی .
.