از زندگی مینویسم

گم شده در خود ..

شب به یاد ماندنی

شکارچی یکشنبه نهم بهمن ۱۴۰۱، 23:1

چقد عجیب در بهترین حالت و زمانی

که اصلااااا ادم فکرش رو نمیکنه ممکنه

جونشو از دست بده و بمیره

دیگه مرگی هم بیخود تر این نیست که

تو جاده با ماشین تصادف کنی .

ترجیح میدم شیرو ببر منو بخوره ولی با تصادف نمیرم !

.

تو فاصله 50 متری پیچید جلوم

با سرعت 110 تا میرفتم و کوبیدم رو ترمز

دیدم فایده نداره و میزنم بهش ، درست میزدم تو در راننده

بدون شک اون کشته میشد چون پراید سوار بود

پای خودمم به فنا میرفت

ماشینمم همین طور

میدونی چیکار کردم ؟

پامو از روی ترمز برداشتم

و فرمون رو تا ته پیچیدم سمت راه

با فاصله چند انگشت از عقب اون رد شدم

و حالا داشتم یمرفتم به سمت پایین جاده

دوباره فرمون رو با جدیت و محکم پیچیدم سمت چپ

ماشین اصلا سر بر نداشت و خیلی راحت مستقیم شد

اگه سر بر میداشت مطمعننا در خدمت بلوار و سنگ جدول بودم .

.

خلاصه که ب طور بسیار عجیبی به خیر گذشت .

.

دوس دارم یه روز که رفتم کوه

اون بالای بالا

یه جای خیلی پرت و دور

یه مار منو نیش بزنه

و همون جا خلاص شم

ترجیح هم میدم هرگز پیدام نکنن

.

من با مرگ میونه خوبی دارم :)