دلم برات تنگه
شکارچی
شنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۲، 17:49
یادم اومد که ندارمت و از خواب پریدم
گفتم شاید خیاله و کنارم باشی
دنبالت گشتم و نبودی
حقیقت داره قصه تلخ من
دنبال یه چیزی میگردم که خلاصم کنه از این زندگی
دلم میخاد بزنم دریا و تا جون دارم شنا کنم
شاید فردا همین کارو کردم
هیچ دلیلی نمیبینم برای ادامه
اونی که نزاشت بهم برسیم رو نمیتونم ببخشم
دیگه باهاش حرف نزدم
دیگه نگاش نکردم
تمام شد اینم برای من
چقد تلخ شد اخرش :(
دورت بگردم خوب باشی ایشالا
میدونی هر وقت که حس میکنم
نفس کشیدنم سخته و قلبم مچاله شده
اسمون رو نگاه میکنم و دعا میکنم برات خوشبخت شی