از زندگی مینویسم

گم شده در خود ..

بی تو

شکارچی شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۲، 4:43

یعنی تو لباس عروس چطوری میشه ؟

موهاش ، موهاش که بوی بهشت میداد

دستاش که از دشت ها قشنگ تر بود

باورم نمیشه میمیرم و دیگه هرگز نمیبینمش

،

من امید داشتم

هر روز جمله های عاشقانه جمع میکردم برات

چیکار کنم اونا رو ؟

،

زنده بودم چون دلم میخاست برسم بهت

و بخندونمت

دیگه نمیشه ...