از زندگی مینویسم

گم شده در خود ..

تاریکی

شکارچی چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۲، 17:50

نمیتونم بخوابم

به فنا رفتم

خیلی سخت میگذره

دلم خالی شده از همه چی

و تنهایی مثل اون درخت بزرگ

دوران بچگی سایه انداخته روم :(

روزی هزار تا فوش به خود بی عرضم میدم

اصلا دیگه نمیدونم چی میخام

حالا هی بگو نترسی و جنگجو

عامو همش غلط کاری بود

هیچی نیستی تو

یه احمق که خودشو گول میزنه فقط

کاش دستمو نمیگرفت و بیارتم بالا

کاش به جای در به من میخورد

،

گاهی چید زندگی خالی و سخت میشه

امید که حال دلبرم خوب باشه

دورت بگردم من