عقل و دل
شکارچی
یکشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۲، 3:26
پنج سال بجنگم براش ؟
پنج سال صبر کنم ؟
میدونی از جنگیدن حراسی ندارم
،
از اینکه ادم هایی خیلی دوسم داشتن
و حالا کاملا خلاف میلشون عمل میخام کنم
و برنجن ازم ناراحتم ،
،
و از اینکه اصلا ممکنه بهم برسیم
و با هم نسازیم اصلا ، شاید یه تصمیم
کورکورانه باشه ، این ترس بزرگیه برام
و فقط تا زمانی که نرفتیم زیر یه سقف
نمیشه فهمید این موضوع رو ،
،
چیکار باید کرد ؟
همون طور که گفت این مسیر
چاه های خییییلی زیادی داره
مسیر های دیگه اگه ده تا چاه داره
این ۱۰۰ تا داره !!
،
چه تصمیم سختیه و جنگیه بین
عقل و دل
راجش حسابی فکر میکنم
اصلا میدونی چیه ؟
اگه کلی پولدار هم بودم هنوز
این دو تا موضوع برام چالش بود ؟