از زندگی مینویسم

گم شده در خود ..

بی تو

شکارچی چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۲، 4:32

من بیدارم واسه تو

تو بیداری واسه دیگری

،

خوابگاهی و شب تا صبح ...

،

میپرسن اون چی شد ‌؟

حلقتو نشون میدی و خلاص

با کلی داستان و ... من فراموش میشم

،

میدونم ولی نمیتونم فراموشت کنم

انگار این قلبم جون داره فقط چون تو رو یادشه

،

بد بلایی سرم اومد

کاش تموم شه این رنج

کاش ...

من نتونستم

تو چرا ولم کردی ؟

ای داد بر من