از زندگی مینویسم

گم شده در خود ..

بی تو

شکارچی شنبه هشتم مهر ۱۴۰۲، 5:36

بغلم کردی و با گریه گفتی

اگه این چشما رو دوباره نبینم چی؟

،

باختم تو رو چون کسیو نداشتم

هیشکیو نداشتم

بیچاره من

بیچاره دل تو

چقد تلخه قصه ما

حالا که داشتم از بدبختی میومدم بیرون

حالا که امید و انگیزه پیدا کرده بودم

زدن تو رو ازم گرفتن

،

من باختم تو رو

تو مهم ترین داشته من بودی

من باختم تو رو ...

،

متاسفم اگه حال بدم و انرژی بدم

باعث میشه اسوده نخوابی

امید که خوب باشی و خوش بخت

،

هر چی تو رو یادم بندازه

قلبم مچاله میشه و چشمام تقاص پس میدن

خشم و فریاد از چشام سرازیره