از زندگی مینویسم

گم شده در خود ..

تو

شکارچی شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۲، 19:1

میدونم تو دیگه منو کنار خودت تصور نمیکنی

یکی دیگه رو دوس داری

ولی من هر جا خندیدم

گفتم اگه اون بود چقد خوش میگذشت ..

،

نور میاد از پشت پنجره و میره

من به تو فکر میکنم و گریه ...

،

قرصامو گم کردم