از زندگی مینویسم

گم شده در خود ..

....

شکارچی چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۲، 15:25

این طوری که من گریه کردم

اگه خدایی وجود داشته باشه باید شرمنده بشه

،

از رگ گردن نزدیک تر نوازش و رحمتت کو ‌؟

درباره گریه های من شروع شدن

فقط چون امید به رسیدنش دارم زندم

اخر این ماه و فرصت تمومه

،

تو حقیقت رو نگفتی

چیکار دارم میکنم؟

چه اتفاقی داره میفته ؟

چقد دلم نمیخاد زنده باشم

هر نفسم رنجه

،

من ادم خوبت بودم خدایا

تو این بلا هم رها نکردم

تو چرا ولم کردی ؟

چی قراره بشه ؟

،

اگه نشه خیلی زود میام و اگه باشی

از خودت میپرسم