از زندگی مینویسم

گم شده در خود ..

ماه قشنگم

شکارچی یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۲، 16:0

ولی این دفعه از رنگ نارنجیش

اتیش سرخ بلند نشد

میدونی چرا ؟

چون وقتی موهامو ناز میکردی

احساس کردم که همه گذشته تلخم از بین رفت ،

،

چقد دستات قشنگ بودن :(

از دریا و موجش

از دشت و گندم زارش

از همه اینا قشنگ تر بود

،

یادته دستت ازم جدا نمیشد ؟

حالا دستات مال یکی دیگست

،

نمیدونم چرا نمیتونم گذر کنم ازت

تنها چیزی که از تو مونده برام ، انتظارته