از زندگی مینویسم

گم شده در خود ..

بی تو

شکارچی یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۲، 7:45

نتونستم تحمل کنم زندگیو

،

امروز گفت بابات اومده تو خوابم

تو رو بغل کرده و نگرانت بوده

برات گریه میکرده

،

پس اونم خبر داره

تو چی ماه قشنگم ؟

چرا از من خبر نداری ؟