از زندگی مینویسم

گم شده در خود ..

ماه آسمونم

شکارچی سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۲، 10:22

صداش

،

صداشو گوش میدم گریه میکنم

بگم بدونن چرا

تو چقد ساکتی و صبوری

حتی چون عصبانی بودم کاکتویه رو هم با خشم از جاش در نیاوردم

از درخته هم اجازه گرفتم و نگران بودم بیش از حد

و با خشم کوتاهش نکنم

مگه خوبی جبران نداشت خدا ؟

من که برگشتم و نگات کردم

اونو میخاستم

اصلا هستی ؟

یا خسته شدی و رفتی :(

،

بمیرم برات دلبر قشنگم

خوشبخت بشی :(