از زندگی مینویسم

گم شده در خود ..

:(

شکارچی سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۲، 3:27

واقعا معلوم نیست دارم چه غلطی میکنم

اگه نامردی ده تا پله داشت من پله یازدهمم

خاک تو سر بی عرضم که حاظر نشدم بجنگم براش

میدونی اخه پولی نداشتم و هیشکی هم پشتم نبود

وقتی میگم هیشکی یعنی دقیقا صفر نفر

خب میشد عرضه داشته باشی

صبر کنی و پولات جمع شه

چقد از خودم بدم میاد

اخه میترسیدم نشه و شکست بخورنم

فاک بهت هیچ قطعیتی برای هیچی وجود نداره

،

گور پدر دل من

میگن منطقی نیست :(

و دلم میخاد بمیرم

چقد دلم براش تنگه

همه چی از تو خوب بود

همه چی

و من واقعا لیاقتت رو نداشتم

،

هیچی دلمو اروم نمیکنه :(

خدایا کی قراره تموم بشه