از زندگی مینویسم

گم شده در خود ..

بی تو

شکارچی چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۲، 17:57

میدونی دلم میخاد وقتی میرسم نوک قله

یه مار خلاصم کنه

خیلی قشنگه

هم دوسشون دارم

هم مرگو

میشینم منظره رو میبینم

رنج زهرش و زیبایی طبیعت

زندگی همینه دیگه

پر پارادوکسه

،

برای یکشنبه شایدم دوشنبه میرم کوه

در واقع فقط میرم به این امید که خلاص شم

،

سری قبل که داشتم از اون دکل میرفتم بالا

ممد گفت نرو خطرناکه

وایسادم

فکر کردم

به ایکه پیامم میدی و جوابت نمیتونم بدم

همی کافی بود که برگشتم

او نصفه نیمه موند

ولی الان ازادم

اونم حتما میرم بالا

میرم بلکم به ارزوم برسم

به تو که نتونستم برسم

بلکم به ای رسیدم