من فدات
شکارچی
دوشنبه یکم اسفند ۱۴۰۱، 2:7
میخامش و رسیدن بسسس سخته
هنوز اول راهیم و مطمعن نیستم
از انتخابم ولی خیلی دوسش دارم
و جونمو براش میدم ،
.
میدونی چرا مطمعن نیستم
زود قاطی میکنه و دعوا
وقتی از بیرون بر میگشتم
نمیدونم چی شد قاطی کرد دم در
یکم با عصبانیت گفت بیا تو دیگه
.
بله خیلی بد نیست ولی همین کوچیکا
خورده نون هایی هستن که باید دید ..
.
یجا هم جلو یه فروشنده عصبانی شد
و گفت خودم میتونم !! یه جورایی کنف شدم
.
اینا منو میترسونن
و از جهتی هم منو بسیار دوس داره
خیلی خییییلی گذشت کرده بخاطرم
و رفتار هایی که ناراحتم کردن رو سعی
کرده حذف کنه
تازه
سنی هم نداره ولی خب خیییلی معقوله .
.
امید که بخوبی و اسودگی بهم برسیم .