از زندگی مینویسم

گم شده در خود ..

نمیدونم ولی دوست دارم

شکارچی دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۲، 8:12

اخرین فکرم قبل خواب تویی

اولین فکردم بعد بیداریی تویی :(

چرا نمیتونم قبول کنم که رفتی :(چرا دیرم

،

گل نازم دردت به جونم

چیکار کردم من ؟

چرا گذاشتم بری ؟

چرا گفتم برو ؟

چرا دهنمو بستم و خفه شدم ؟

چرا دیدم این همه گریه میکنی

این همه مشکل داری ولی خفه شدم ؟

خب

پس حقته و حالا نوبت توهه

خودت پشتشو خالی کردی

اونم رفت

وگر نه وفادار تر از اون وجود نداره ...