از زندگی مینویسم

گم شده در خود ..

تموم شده

شکارچی دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۴۰۲، 18:39

تموم شد پسر

تمومش کن

اون حتی نیومد ببینه پیامت رو

بعد تو یه نفس هم نتونستی فراموشش کنی

تموم شد

رها کن لعنتی

اخه دوسش دارم ، نمیخام فراموشش کنم

خیلی خوب بود

لعنتتتتتتتتت

رفته رفته

حالا دستاش توی دستای یوی دستای یکی دیگست

یکی دیگه رو نگاه میکنه و ذوق میکنه

تو رو فراموش کرده

نمیاد بهت سر بزنه حتی

تموم شد

فداموشت کرد

مردی براش،و خلاص

ولی خب اگه برگشت چی ؟

اگه به تفاهم نرسیدن چی ؟

امید یه هیولاست و من بازیچشم

باید تا شش ماه دیگه صبر کنم

نه نه نابود میشم

همین الان هم نابودم

غصه نخور ولی زراش صبر کن

همه میگن عجله داشت ؟

خب من بهش گفنم برو ازادی

اونم بعد سه ماه رفت

مقصر نبود

من لایق نبودم

بیایال گذشته

هر چی زود تموم شد

کاش همونجا زندکی منم تموم میشد

باید فراموشش کنی و بیخیال بشی

تموم شده قصه

تموم شده